
امشب حالشو ندارم شعر بخونم، مامانم برام بزار توو وبلاگم...اصلا حوصله ندارم...همين...زور که نيست...هست؟

يه خانه داريم
مانند گلدان
گل هاي خانه
بابا و مامان
من دوست دارم
پروانه باشم
فرزند خوبِ
اين خانه باشم
دائم بگردم
اينجا و آنجا
دور و بر آن
گل هاي زيبا

واي خدا جون! چه سرعتي
چه مرد با شهامتي
بت من از هواپيما
جلو زده به راحتي
پايين باشه يا اون بالا
روي زمين يا تو فضا
سوپر من هر جا که باشه
جنگ مي کنه با بديها

روي يک گل توي صحرا
شاپرک آمد به دنيا
بر لباس رنگي خود
کرد با شادي نگاهي
شادمان پوشيد فوري
يک لباس خوب و زيبا
مادرش بوسيد او را
گفت:به به! مثل ماهي
شاپرک با مادر خود
پر کشيد اينجا و آنجا
رفت در باغي پر از گل
تا شود مهمان گل ها

مامان عزيزم! دوست دارم، خييييييييييييييييييييييلي زياد، از اينجا تا اون دور دورا! تا اون ستاره که هميشه ميگي مال منه!
روزت مبارک.

ما کودکانيم، شيرين زبانيم
تنها و با هم، کتاب مي خوانيم
ما در دبستان، شاديم و خندان
چون گل که دارد، جا در گلستان
گفتار ما خوب، هر کار ما خوب
با هر کسي هست، رفتار ما خوب

رفتم کنار دريا گفتم بگو: خدا کيست؟
دريا به گوش من گفت: مثل خدا کسي نيست
او آفريدگار کوه و درخت و درياست
دانا و پاک و زيبا بخشنده و تواناست
باباي يچه ها نيست اما براي آن ها
هم آفريده مادر هم آفريده بابا

وقت سحر بود، گنجشک نازي
بر روي شاخه، مي کرد بازي
آواز گنجشک ،شنيدني بود
پر زدن او، چه ديدني بود
نزديک رفتم،پرسيدم از او:
چرا با جيک جيک
مي پري هر سو؟؟
گنجشک زيبا،با خنده اي گفت:
به جا مي آرم، شکر خدا را
آواز گنجشک،عبادت اوست
پر زدن او،اطاعت اوست.

حسين عزيز دلهاست
وقتي رسيد کربلا
گفت که اگر بميرم
صلحو نميپذيرم
آمده ام به کربلا زنده کنم دين خدا
خوبيها رو صدا کنم
صلح و صفا به پا کنم
بديها رو جدا کنم
آمده ام فدا کنم
علي اصغرم را
سه ساله دخترم را
قاسم و اکبرم را
دست برادرم را

خدايا! دوست دارم خيلي زياد تو از آب نباتها هم شيرين تري!
تو از تمام باغهاي شمال قشنگتري!دوست دارم.

پاييزه
پاييزه و پاييزه برگ درخت ميريزه
هوا شده کمي سرد روي زمين پر از برگ
ابر و سياه و سفيد رو آسمونو پوشيد
دسته دسته کلاغا ميرن بسوي باغا
همگي ميگن به يک بار
غار و غار و غار و غار غار
گندم ميکاريم همچين و همچون...گل گندم
آبش ميديم همچين و همچون...گل گندم
دروش مي کنيم همچين و همچون ...گل گندم
آردش مي کنيم همچين و همچون... گل گندم
نان مي پزيم همچين و همچون ...گل گندم
آب از چيه؟ از بارون .
نان از چيه از گندم .
گندم کجاست؟ تو صحرا.
صحرا کجاست؟توروستا.
کي مي کاره؟روستايي.
کي مي پزه؟ نانوايي .
کي مي خره ؟ بابايم .
کي خالقه؟ خدايم....

به نام خدا بسم الله
مشکل گشا بسم الله
ما فرزند اسلاميم
گفتار ما بسم الله
داريم بر لب خود
در هر کجا بسم الله
ما را بود نگهدار
از هر بلا بسم الله