پيام
+
زنگ، زنگ قرآن بود/زنگ با خدا بودن/از خدا شنيدن حرف/پاك و باصفا بودن/آمد و معلم گفت:/«مرضيه! بخوان»، خواندم/ابتداي قرآن را،/در ادامه اش ماندم/ابتداي قرآن «حمد» /سوره اي كه مشهور است/سوره اي كه ما حفظيم/سوره اي كه چون نور است/بعد «حمد» و «بسم الله...»/«ذالك الكتاب» آمد/سخت شد براي من/خواندمش وليكن بد/بچه ها كه خنديدند/

آبجي كوچيكه
89/6/23
سوپرمن
حال من گرفت اما/دل زدم به دريا و/كردم آن زمان غوغا/بعد هم معلم گفت:/«آفرين » و خنديدم/بيست داد در دفتر/من يواشكي ديدم!
ايمان
سلام عباس آقا حالت خوبه پهلوون .......آفرين قشنگ بود....
سوپرمن
سلام . خوبم خيلي ممنون ، بله خيلي قشنگه
ايمان
اشالله زير سايه خدا وقرآن و پدر و مادر موفق و سلامت باشي داداش گلم.....
سوپرمن
خيلي ممنون ، دست شما درد نكنه
ميم - فاء
سلام عباس جان . شبت بخير ... اين شعرو كه گذاشتي ياد دختر كوچولوي يكي از اقوام افتادم كه ميره مهد قرآن . هر وقت ميرم خونشون تموم كتابا و دفتراشو جمع ميكنه مياره ميريزه تو بغل من و شروع ميكنه به قرآن خوندن . حالا نخون كي بخون ... :دي .... خودت خوبي عمو ؟
محسن - قافله شهداء
عباس جان خيلي قشنگ بود.
سوپرمن
سلام عمو فياضي خوبم ، شما خوبين؟ ... خيلي ممنون ... منم كوچيك بودم ميرفتم مهد قرآن ... /// سلام عمو محسن ، خيلي ممنون
ميم - فاء
زنده باشي عزيز
شقايق بانو
دست گلت درد نكنه عزيزم
خليل سعيدي
پسر خوب به داييش ميره ديگه :دي
شقايق بانو
آره والله ... خدا (شمارو ) براش نگه داره :)